10. چراغ سيمين. مقدمهٴ الاهيات براي پسرش سليمان. در مقدمه عنوان كتاب چراغ خداست.
در آن از نظريههاي بودشناسي ارسطو، اسكندر افروديسي، ابن رشد، ابن سينا و ديگران بحث ميكند.
11. جام سيمين (همچنين مانند شمارهٴ 6 رهبر معرفت ناميده شده است). اين نيز نوعي رسالهٴ كلامي است كه از موضوعاتي از قبيل قديم بودن خداوند، اسمأالله، واژهٴ چهار حرفي بحث شده است. همچنين در آن مباحثي وجود دارد از قبيل توفان نوح، روٴياي ابراهيم، فكر تثليث. نظر التقاطي او را در مورد تثليث ميتوان يكي از سرچشمههاي نهضت يهود و مسيحي دانست كه پابلو دو هِرِديا (1405 ـ 1486)، و يهوديان ديگر، حتي مسيحياني همچون پيكو دلا ميراندولا و پائولو ريچي (مقدمه 2، 1769) آنرا دنبال كردند.
12. آخرين كتابي كه بايد در اينجا ذكر كرد كتابنامهٴ خود اوست بهنام گنجينهٴ سيمين، كه با شرح حال خودنوشت كوتاهي آغاز ميگردد. كتابنامه كامل نيست، زيرا او تنها از بيست كتاب نام ميبرد و ميگويد او بيست كتاب بهخاطر همنام خودش يوسف نوشته كه او را به بيست پارهٴ نقره فروختند.
كسپي به بزرگي ابن ميمون نبود، ولي فكري از همان نوع داشت و اشارات من در مورد خردگرايي ابن ميمون (مقدمه 2، 1215) بههمان اندازه درمورد او صادق است؛ در هردو مورد كشش نيرومند به سوي علوم عيني و اصول تعقلي با يك ايمان مذهبي تعديل شده، كه از آن قويتر است. كسپي در وصيتنامه پسرش را از فيلسوفاني كه جرئت كردهاند
تورات را بهصورت تمثيلي تفسير كنند و نيز از كساني كه فلسفه را ناديده ميگيرند، همچنين از افراطيهاي چپ و بنيادگرايان و عرفاي راست برحذر ميدارد. او از ارسطو و افلاطون براي اثبات عقايد خودش نقل قول ميكند. به رهنمودهاي اخلاقي، جادو و اخترگويي هيچ علاقهاي نشان نميدهد و با اينكه خيلي به نمادها، تمثيلات و تناسبات علاقه دارد، بهصورت شاياني عاري از خرافات است.
بيشك تلاش براي التقاط الاهيات يهودي با فلسفهٴ يونان او را دچار مشكلات بزرگي كرد. او كه نميتوانست خود را از شرحهاي ابن رشد بركنار نگهدارد، در اين زمينه از ابن ميمون فراتر رفت، گرچه بهطور كلي كمتر از اسحاق البلگ، لاوي بن گرشن يا موسي بن يوشع ناربُني بود.
كوشيد تا نظريهٴ قديم بودن عالم را با توصيف آن بهشيوهاي افلاطوني نجات دهد؛ هيولا (ماده بدون ملاحظهٴ صورت) ازلي است، خدا منطقاً قديم است، اگرچه نه به تقدم زماني.
عليرغم اعتدال بنيادياش، اين اظهارات فلسفي او را منفور كساني ساخت از قبيل شمعون بن ظِمَـح دُوران (مايوركا 1361 ـ الجزيره 1444) و اسحاق بن يهودا آبراوانِل (ليسبون 1437 ـ ونيز 1508)، كه داراي فكر علمي كمتري بودند. از سوي ديگر، علاقهاش به تمثيلات و پيچيدهترين بخشهاي
عهد عتيق موجب محبوبيتش نزد قَبًلياني شد از قبيل موسي بن اسحاق